محمد حسينى همدانى نجفى
62
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
باشد و نيز امكان و نقص لازم مىآيد و نيز صفت از مقوله كيف و جنس بوده و هم از شئون امكان و نقص است و مخالف با وجوب وجود خواهد بود . ذات كبريائى وجود بحت و بسط و بلا ماهيت وحد است و هر موجودى كه ماهيت و حد داشته باشد نعت كلى مانند جنس و فصل خواهد داشت هم چنان كه ماهيت انسان متقوم بنعتهاى ذاتى است مانند حيوانيت و نطق در حس و همه غير از وجود هستند . و هر معنا و مفهومى غير از حقيقت وجود محتاج است چنانچه وجود بيابد باينكه بهرهاى از وجود ضميمه آن شود زيرا كه آن في حد نفسه لا موجود است و فقط امكان وجود دارد و در اثر فيض وجود موجود خواهد بود . ولى حقيقت وجود في حد نفسه موجود است بدون قيد ديگرى و منافات ندارد كه حقيقت وجود و بسط مصداق معانى و نعتهائى باشد كه از شئون وجود است مانند حيات و علم و قدرت . هر واحدى وحدت آن در اثر انفراد و انحصار از غير است كه چيزى از آن كاسته شود و بدان جهت حائز وحدت خواهد شد ولى وحدت ساحت كبريائى همه موجودات و واحدها را فرا گرفته است و مقابل و ضد آن نفى محض است بر اين اساس از هر لحاظ ساحت پروردگار متفرد و داراى وحدت صفات و جامع كمالات و فيوضات و خيرات است و منبع هر فيض و خيرى است كه از وجود و هستى حقيقى بظهور ميرسد . قوله عليه السلام لم يحلل فيها فيقال هو فيها كائن و لم ينأ عنها فيقال هو منها بائن . بيان آنست كه هر موجود و آفريده لا محاله محدود به حدى خواهد بود و هر صفت كه مخلوق دارد لازم امكانى است ساحت كبريائى از آن منزه است از جمله محل نخواهد داشت كه محلى به او اختصاص داشته و شاغل آن مكان باشد زيرا لازم